گردي نيشت امّا انگار كه او يك آشناشت! چيزهايي مي دانم چند شاعت ديگر برای اینکه خلی از لطف نباشه یه چند تا جکم براتون میگم لره ميره مسافرت بعد از هفت ماه برميگرده در خونشون رو ميزنه ميبينه داداشش با يه ريش هفت هشت سانتي مياد دم در ، حسابي مي ترسه ميگه كسي طوريش شده داداشه يه نگاهي مي كنه ميره كنار . لره مياد بره تو ميبينه داداش دومش با يه ريش يه وجب و نيمي مياد جلوش . باز لره مي ترسه ميگه كسي مرده ، داداشه يه نگاه معني دار ميكنه مي ره كنار . لره ميره تو ميبينه باباش با يه ريش با زير ناف نشسته ، ديگه لره حسابي مي ترسه ميگه بابا ترو خدا كسي طوريش شده مادر طوريش شده . بابا ميگه : پسر اي كاش ننت مي مرد . اي كاش بابات مي مرد ، آخه براي چي ريش تراش رو با خودت بردي دو تا تركه دو تا گاو ميخرن، اولي به دومي ميگه: حالا چي كار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن، دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، گاو اولي هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكي گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هي اولي ميزنه يه جاي گاوشو ناقص ميكنه، اون يكي گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولي شاكي ميشه به دومي ميگه: اصلاً سفيده مال من سياهه مال تو يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر يارو ميره خونه تركه ميبينه با كت و زير شلواري نشسته .يارو ميگه :چرا كت پوشيدی تركه ميگه :شايد مهمون بياد . ميگه خب يگه چرا زير شلواري پوشيدي ؟ تركه ميگه: خب شايد هم نياد به تركه ميگن آرزوت چيه . ميگه : اينكه اردبيل بشه پايتخت به ما بگن بچه تهرون يارو زنش دوقلو زاييده بود ميره بيمارستان پولش رو حساب كنه . ميگه آقا ارزونتر حساب كن هر دو تا ش رو ببريم تركه عمله ساختمون بوده يه عالمه بلوك گذاشته بوده روي دوشش ميبرده طبقه بالا. سركارگر بهش ميگه خب چرا با فرقون نمي بري . تركه ميگه : سري قبل با فرقون بردم ميله هاش دوشم رو اذييت كرد تركه ميره بقالي . ميگه : آقا بي زحمت نيم كيلو پنير بدين . فروشنده ميگه : آقا شما ترك هستين . تركه ميگه بله ولي از كجا فهميدين. فروشنده ميگه از لهجتون . تركه حسابي بهش بر مي خوره ده سال ميره خارج و حسابي لهجش عوض ميشه بعد برميگرده ميره همونجا ميگه آقا بي زحمت نيم كليو پنير بدين . فروشنده ميگه : آقا شما ترك هستيد . تركه ميگه بله ولي از كجا فهميدي من كه لهجه ندارم . يارو ميگه آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده يه هواپيما بويينگ روي قبرستان تبريز سقوط ميكنه چند ساعت بعد اخبار اعلام ميكنه : با كمك مسيولين نجات تا كنون حدود 254321نفر كشته پيدا شده و درجسجتوي بقيه مسافرين هستيم کسی که گوش شنوا ندارد ،هرگز توصیه هایی را که زندگی هر لحظه به ما میکند نمشنود (خاطرات یک مغ پائولو کوئلیو)
دودي نيشت
مي نشينم لب جو !
من دماغم چقدر مي خارد !
و ندارم حالي،
كه بخارانمش!
زير لب ميگويم:
شيگال (سيگار) من پس كو؟
و چرا اين بافور،
اينقدر شنگين اشت؟
پاشباني ز سر كوچه پاييني ما ،
نفله اي را دارد
با خودش مي آرد!
واي انگار كه او داش حشن اشت،
دشتبندي دارد او در دست!
مثلا مي دانم من كه حشن
داده من را هم لو
و من خشته ز بس بي حالم
نتوانم كه خورم جم به جلو!
من به همراه حسن
و دو مشقال حشيش
و به همراه پليش،
مي روم سوي ستاد
اشعار تحريفي از سهراب سپهري (از زبان معتاد )
2007/7/9 10:43
میگم اون اولا که وبلاگ زده بودیم ببخشید سلام
شعر داستان چیزای طنزم مینوشتیم اما حالا فقط شده جوک جک جوک خوب کجا بودیم؟/؟ آهان میخواستم بگم اینجوری خیلی وقته اینجا مینویسیم قبلا کسایی میمودن الان دیگه نمیان کسانی هم نمیمدن ولی الان میان ولی یک نقطه مشترک همشون دارند و داشتند اونم اینه که هیچ کدوم نظر نمیدادند اینم یه شعر طنز نامردی نکن برا این نظر بده...
نوشته شده توسط نمی دانم
| لینک ثابت |
